هستی، یک سمفونی است
هستی، تنها مجموعهای از ذراتِ سرگردان نیست؛ بلکه سمفونیِ بزرگی است که از ازل در حالِ نواخته شدن است. در این اجرایِ عظیم، هر پدیده، هر موجود و هر ذره، سازی در دستانِ طبیعت است که نقشی منحصربهفرد بر عهده دارد.
اگر یک ستاره در مدارِ خود، یا یک الکترون در چرخشِ پیرامونِ هستهاش، بخواهد بدون توجه به ریتمِ کل، سازِ خود را جداگانه و بیقاعده بنوازد، هارمونیِ جهان فرو میپاشد و نتیجه، چیزی جز «صدای ناهنجار» و آشوب نخواهد بود. اما زیباییِ هستی در این است که هر جزء، با آگاهی از نقشِ سایرِ اجزا، در زمانِ درست و با شدتِ درست، نغمهی خود را به صدا در میآورد.
این سمفونی، نه یک اجرایِ جبری، که همنوازیِ اختیاریِ تمامِ هستی با قوانینِ بنیادینِ جهان است. فصلها، گردشِ زمین، رویشِ گیاهان و حتی ضربانِ قلبِ ما، نتهای این قطعهی بیانتها هستند که در یک پیوستگیِ شگفتانگیز، «موسیقیِ حیات» را میسازند. اگر در این ارکستر، سکوت به اندازهی صدا اهمیت نداشت، اگر توقفها دقیق نبودند و اگر تداومِ ریتم حفظ نمیشد، ما هرگز نمیتوانستیم شکوهِ این نظم را درک کنیم.
پیشرفت در این سمفونی، به معنایِ نواختنِ ماهرانهتر و هماهنگتر است؛ یعنی رسیدن به سطحی که هر موجود، نه تنها نقشِ خود را میشناسد، بلکه به بخشی جداییناپذیر از شکوهِ کل تبدیل میشود. هیچکس در این جهان، تکنواز نیست؛ همه در حالِ ساختنِ قطعهای هستند که بزرگتر از مجموعِ صداهای انفرادیِ آنهاست. وقتی به صدایِ باد در میانِ شاخسارها یا زمزمهی رودخانه گوش میدهیم، در واقع به اجرایِ زنده و بیوقفه این سمفونی گوش سپردهایم.
هستی، هنرِ همنشینیِ تفاوتهاست که در بستری از هماهنگی، به یگانگی و معنا میرسند. در نهایت، ما نیز در این سمفونی، یا شنوندهای مشتاقیم و یا نوازندهای که با شناختِ ریتمِ هستی، به دنبالِ افزودنِ ملودیِ خود به این موسیقیِ جاودانه است.